موضوع قتل طلبه همداني و مسائل پيرامون آن

سیستم آموزشی فنلاند
می 2, 2019
يادداشتي بر سوگواري ايام محرم
سپتامبر 11, 2019

نوشته : دكتر سعيد صياد

خبري چند روز پيش در خبرگزاري ها بشرح ذيل  انتشار يافت :

روحانی ۴۶ ساله همدانی که مصطفی قاسمی نام داشت، روز شنبه هفتم اردیبهشت در نزدیکی یکی از حوزه‌های علمیه همدان به قتل رسید. روحانی مقتول، امام جماعت مسجد “حاج کربعلی” بود و در حوزه علمیه دامغانی همدان، به عنوان مسئول کتابخانه کار می‌کرد.مردی به نام بهروز حاجیلو، در اینستاگرام مسئولیت این قتل را بر عهده گرفت. او پیشتر هم تصاویری از خود با اسلحه منتشر کرده بود و از تمایلش برای کشتن دیگران نوشته بود.  نیروی انتظامی اعلام کرد که “قاتل روحانی همدانی” ، بعد از حدود ۲۰ دقیقه درگیری و تیراندازی در حاشیه شهر همدان کشته شده است . بر اساس این گزارش، او به محض دیدن ماموران نیروی انتظامی به سوی آنها تیراندازی کرده است.

اين موضوع از دو جنبه قابل بحث است ؛ جنبه اول اينكه قاتل در اينستاگرام قريب به 50 هزار نفر دنبال كننده داشته است كه عموماً از قشر جوان بوده اند, بعد از ارتكاب قتل به يك ميليون هم رسيده است و در اين زمان البته اينستاگرام شخصي ايشان مسدود مي گردد و امكان دسترسي به آن وجود ندارد، سئوالي كه اينجا مطرح مي گردد اين است كه بهروز حاجيلو(قاتل) چه وجوه مثبت و امتياز قابل توجهي داشته است كه اين قدر هوادار و دنبال كننده داشته ؛ آيا ايشان داراي علم خاص؛ يا مهارت قابل توجهي بوده است ؛ فرد كارآفريني بوده ؛ از خلاقيت و نوآوري زايد الوصفي برخورردار بوده و يا …. ؟ چه ويژگي برجسته اي داشته است كه چنين هواداراني ايشان را تاييد و دنبال مي كرده اند؟ آنچه كه در اينستاگرام ايشان ملاحظه شد بيشتر تفنگ و كشتار و سگ بازي و جملات سخيف و الواتي بود. سئوال اصلي از وزارت آموزش و پرورش و سازمانهايي است كه كار تربيتي و فرهنگي انجام مي دهند كه با فرزندان اين كشور چه كرده ايد؟

از متوليان امر فرهنگي كه داراي نفوذ و قدرت هستند و دستشان به خيلي از جاها مي رسد پيشنهاد مي‌كنم بلند شويد و  بخشي از وقت گرانبهاي خود را صرف ديدار با افراد اين گروه كنيد؛. بعيد مي‌دانم كه اين گروه همه از آن طرف آب آمده باشند.

اين افراد در همين نظام آموزش و پرورش ما درس خوانده اند. تحت تعليم و تربيت و تبليغات همين صداوسيما بوده اند. بررسي نماييد آيا غيرمذهبي و غيرملتزم بوده اند؟آيا آموزش و پرورش، نظام رسانه‌اي و نهادهاي ديني كه همه در خدمت ارزش‌هاي رسمي هستند، به ايشان چه ياد داده اند؟ آيا در آموزش و پرورش به اين گروه درس الواتي و علاقه به كشتار و لمپنيسم را ياد داده اند؛ چرا اينقدر علاقمند به اين نوع افراد بزهكار وجود دارد ؟ مشاورين درسي و اجتماعي در نظام آموزش و پرورش چه كار مي كنند؟ شرح وظيفه ايشان چيست و چه گلي به سر فرزندان اين كشور زده اند؟

آيا زمان آن نرسيده كه تحول زيربنايي در آموزش و پرورش و نهادهاي فرهنگي در كشور ايجاد گردد؟

جنبه دوم قضيه نيز به موضوع سلبريتي معروف و حواشي آن بر مي گردد ؛مي خواهم بگويم كه از ماست كه بر ماست؛ جامعه اي كه به اهالي فرهنگ خود توجه نكند به صاحبان علم بي توجه باشد قطعا افراد بي سواد (هنرپيشگان ؛ ورزشكاران و …) بر صدر خواهند نشست ؛ سلبريتي چگونه سلبريتي مي شود وقتي مردم يك جامعه كه خود از فرهنگ و سطح علم قابل توجهي برخوردار نباشند بروشني سره را از ناسره تشخيص نمي دهند و در دام اين افراد گرفتار خواهند شد. حقوق هنرپيشه ها و فوتباليست ها را با دانشمندان و افراد صاحب خرد در اين مملكت مقايسه نماييد كه خود سرشار از هزار ناگفته است. وقتي توجه بيش از حد مردم به سلبريتي ها را مي بينم به ياد داستان مرد شياد و معلم بخت برگشته مي افتم كه نمايانگر وضعيت حاكم بر جامعه ماست:

مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعی حكومت می كرد.برحسب اتفاق گذر یك معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلكاری های شیاد شد و او را نصیحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا می كند. اما مرد شیاد نپذیرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فریبكاری های شیاد سخن گفت و نسبت به حقه های او هشدار داد.
بعد از كلی مشاجره بین معلم و شیاد قرار بر این شد كه فردا در میدان روستا معلم و مرد شیاد مسابقه بدهند تا معلوم شود كدامیك باسواد و كدامیك بی سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در میدان ده گرد آمده بودند تا ببینند آخر كار، چه می شود.

شیاد به معلم گفت: بنویس «مار» معلم نوشت: مار، نوبت شیاد كه رسید شكل مار را روی خاك كشید. و به مردم گفت: شما خود قضاوت كنید كدامیك از اینها مار است؟ مردم كه سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شكل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا می توانستند او را كتك زدند و از روستا بیرون راندند.

چه دوست داشته باشيم چه نداشته باشيم اين واقعيت جامعه ماست ؛ ما مردمي هستيم كه با داشتن مدرك دكتري و فوق ليسانس و مدارج عاليه تحصيلي و چه و چه … كماكان صحبتها و اطلاعاتي كه به ما ميرسد را بدون مطالعه تاييد و براي ديگران ارسال مي كنيم ؛ ما مردمي هستيم كه با ادعاي فرهنگ غني ساعتها در صف بنزين مي مانيم كه به اندازه يك باك بنزين برنده باشيم ؛ لطفا به ديگران حمله نكنيد تا خودمان درست نشويم جامعه تغيير نخواهد كرد. حق آن سلبريتي بي سواد است كه به ريش من و شما بخندد زيرا ما او را بزرگ پنداشته ايم و متوهم كرده ايم.

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *